العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
102
شرح كشف المراد ( فارسى )
امّا مرحله اوّل : به عقيدهء ما مجرّد بودن خداوند از واضحات است زيرا واجب الوجود بودن با مادّى بودن هرگز سازگار نيست ولى در عين حال در باب صفات سلبيه خدا با دليل اين معنا را اثبات خواهيم كرد . امّا مرحله دوّم : هر موجود مجرّدى خودش در پيشگاه خود حاضر است و خودش از خود غايب نيست اين ماده و ماديات است كه هر گوشهء آن از اجزاء ديگر اطلاعى ندارند و هر مجرّدى كه خودش پيش خود حصول « به تعبير مشائين » و حضور « به تعبير پيروان حكمت متعاليه » دارد پس عاقل و عالم به خويش است زيرا كه مراد از تعقل و عاقل بودن چيزى غير از حصول يا حضور المعلوم لدى العالم نيست پس خداوند عالم به ذات خويش است و ما انسانها عالم به ذات خود هستيم و اينجا وادى اتحاد عاقل و معقول است يعنى همين ذات معقول است و همين ذات عاقل است . و امّا مرحلهء سوم : از طرفى هر موجود مجرّدى ممكن است [ به امكان عام ] كه معقول باشد به تنهائى فى المثل ما انسانها ذات خويش را تنها تعقل كنيم يا مفهوم كلى عليت و معلوليت را به تنهائى تصور كنيم و . . . و دليل امكان هم عبارتست از اينكه مانع از تعقل مادّه است كه سراسر غيبت است و حضورى ندارد و در مجرّدات اين مانع نيست و لذا امكان معقوليت دارند . و از طرف ديگر هر چيزى كه امكان دارد كه به تنهائى معقول باشد امكان هم دارد كه مع الغير و با مصاحبت غير هم تعقل شود نظير اينكه ما ذات خود را تعقل نموده و صفات نفسانيه خويش را نيز تعقل نموده و ده تا مفهوم كلى را هم در كنار آنها تعقل مىكنيم اين قضيه نيز از ضروريات است .